به گزارش روابط عمومی ادارهکل کتابخانههای عمومی خراسان رضوی، محفل ادبی «شکوه خراسان» به همت کتابخانه عمومی شهید نواب صفوی شهرستان مشهد، با حضور جمعی از اهالی فرهنگ و ادب، شاعران و اعضای کتابخانه برگزار شد و طی آن، ظرفیتها و جلوههای ماندگار شعر و ادب خراسان مورد توجه و بازخوانی قرار گرفت.
در این محفل ادبی، جمعی از شاعران، نویسندگان، اعضای کتابخانه و علاقهمندان به حوزه شعر و ادبیات گرد هم آمدند و در فضایی فرهنگی و صمیمی، به شعرخوانی، ارائه آثار ادبی و تبادل نظر پیرامون ظرفیتهای ادبی و فرهنگی خراسان پرداختند.
محفل «شکوه خراسان» با تأکید بر جایگاه والای خراسان در شکلگیری و بالندگی شعر و ادب فارسی، فرصتی برای معرفی و بازخوانی جلوههای فرهنگی و ادبی این خطه و همچنین تقویت زمینه حضور و مشارکت علاقهمندان در برنامههای ادبی کتابخانههای عمومی فراهم آورد.

غلامرضا غلامپور دهسرخی/شاعر
مرغ دلم در حـــرم قم نشست
روی لب از شوق تبسم نشست
رد شدم از دره و کــــوه و کویر
بر لب من ذکر خــــدا در مسیر
تا که رسیدم به دیــار کرم
محضر آن عالمۀ محترم
مرغ دل خسته گرفته قـرار
ذکر لبــم شکر خداوندگار
a هر کَــرَم خطۀ پاک قم است
قبـــلۀ حاجات همه مردم است
قــم به دل خسته جلا می دهد
بوی خراسـان رضا می دهد
قبلۀ اهل دل و ایمـان قم است
قطعه ای از روضۀ رضوان قم است
گر چه غریبی و به غم آشنا
دل زده اردو به حــریم شما
نیمـــۀ شب در حرمت آمدم
من به امیــد کَرَمت آمدم
عمــۀ مظلومه سلامُ علیک
حضرت معصومه سلامُ علیـک
ای حرمت بر همـگان محترم
غرق گنـاه آمده ام در حرم
زائـر دلخسته و زار آمدم
با همۀ دار و نــدار آمدم
حال و هـــوای حرمت دیدنی است
لطف و صفــا و کرمت دیدنی است
تا که دلـــم دست توسل زده است
از حرمت تا به خدا پل زده است
تشنه لب آب حیات آمدم
در حرمت بهر نجات آمدم
شـاعر و مداح و غلام توأم
تشنــۀ یک جرعه سلام توأم
شوق زیـارت بده بر این غلام
قول شفـاعت بده بر این غلام
***********************
علی اصغر شکفته /شاعر
بهار آمده تا زردی از خزان ببرد
سرود عشق بخواند غم از میان ببرد
نسیم آمده تا قفل غنچه بگشاید
شمیم سبز دعا را به آسمان ببرد
فرشته ای برود سمت آسمان شب قدر
سلام اهل زمین را به عرشیان ببرد
طلوع جمعه بیاید سواری از دل صبح
صدای خستۀ ما را به کهکشان ببرد
من از قبیله عشقم که مانده ام در راه
یکی پیام مرا سمت کاروان ببرد
خوشا به آنکه ز بعد خدا و بعد نبی
همیشه نام علی را به هر اذان ببرد
خوشا به حال کسی که از این جهان ثمری
برای آخرت خویش ارمغان ببرد
مباد آنکه شود عمر صرف بیهوده
اجل بیاید و ما را از این جهان ببرد
***********************
راحل موسوی/ شاعر
گلویت مزامیر بیتاب فوجی پرنده است
دو چشمت چراگاه خیل غزال رمنده است
تو در جای خود از ازل تا ابد ایستادی
ولی راههای دو عالم به سویت رونده است
تو را آسمان از زمین میکشد رو به بالا
دلت در مدار خودش کهکشان را کشنده است
جهان شتابنده در پیچ و تاب تحیٌُر
گریزنده از خود به سمت دل تو دونده است
درختان که بر پای خود استوار ایستاده است
به قلب تنومند تو ریشهاش را فکنده است
مقام تو محفوظ ای برتر از هرچه انسان
ولیکن ببخشم اگر بیت آخر گزنده است
در انبوه گرگ و گُراز و هرآنچه که وحشی است
دریغا از انسان، دریغا فقط او درنده است
